باغ آسمون
اگر خواهان تماشای ستارهها هستی، تاریکی شرط ضروری دیدن آنهاست
در انتظار آمدن قطارم.... قطاری که مسافری در آن نیس..! من هم در ایستگاه نیستم...! روی ریـــــــــــــــــلم...! قطار هر لحظه نزدیک تر میشود.آن طرف غریـــــــــبه ای مرا می بیند..! به او خیره میشوم.امید میبینم و ........... روزهایی گذشت,در چشـــــــمانــــش گناه دیدم و حسرت و او در این هنگام چشمانش را بـــــــــــست. دروغ.....! دروغ.....! دروغ....! دروغ....! دروغ.....؟
پ.ن:خسته شدم از این همه دروغ اه جواب تمام حرفای غریبه آشنا: تنــــــــــــــــــــــــــــــــایـــــــــــــــی عـــــــــالـــــــــمی داره... چقدر سخته منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست..! سایه میشم سایه میشم سایه که آزار نداره...! آسه میام آسه میره با هیچ کسی کار نداره..! تو دشت بی آب و علف آخر سر میشم تلف..! دور و ورم بیابونه چیزی به جز خـــــــــار نداره...! میخوام سکوت رو بشکنم اما صدام در نمیاد سر رو به دیوار بزنم اینجا که دیوار نداره دل گرفتار میدونه چی میشنوم چی میکشم...! هیچکی تو این شهر غریب دل گرفتـــــــــــــــار نداره...!
می خواستم بگویم: گفتن نمی توانم آیا همین که گفتم، یعنی همین که گفتم...؟!
من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم... ناگـــــــــــــــــــهان چـــــــقدر زود دیــــــــر می شــــــود... پروانه ها کوتاه عمر می کنند با عشقی که از پیلگی با خود داشته اند شبهای بلند بی عبادت چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه کنم گویند کریم است ؛خطا می بخشد گیریم که ببخشد از خجالت چه کنم...
![]()
من
تنها سايه اي
از سايه ام بودم....
آوازِ ناله ی گرگ را می خواند
در سیاهیِ جنگل.......
پ.ن: تا کی...!
پ.ن.خداحافظ.......
ادامه مطلب
کلاغ ها زبان گنجشک را
نمی فهمند
همه عمر سیاه می پوشند
با حسرت پروانه مردن...
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


